تبليغاتX
رز مخملي
 
رز مخملي
 
 
شکر ايزد که ميان من و او صلح فتاد
 
یکشنبه:بوشهر                                                                                    ۲۶/۳/۸۷

ساعت ۵:۳۰ من و خواهرم تاکسی گرفتیم.یه همایش در مورد کنکور و این چیزا بود با مجریگری آقای

فرزاد حسنی و گروه موسیقی و برنامه های دیگه توی سینما بهمن.

یه پسری هم سوار شد.هرلحظه موبایلش زنگ میخورد و به دوستش گفت بلیط بگیره.فهمیدم اونم میره

همایش.رسیدیم سینما.اینقدر شلوغ بود که جای سوزن انداختن نبود.ماهم بلیط گرفتیمو رفتیم تو.

سالن پر از دختر و پسر بود.همه دوستامو دیدم!!

نیم ساعت مشغول درست کردن نور و صدا بودن.حوصلم سر رفت.بالاخره همه چیز روبه راه شد و بعد از

قرآن خوندن و سرود ملی سرو کله ی آقا فرزاد پیدا شد.چه تشویقی کردن این ملت!بعد عذر خواهی کرد

به خاطر تاخیر برنامه چون با سهمیه بندی برق،سینما برق نداشت!(فاجعه)

خلاصه خیلی شروع کرد به تعریف از بوشهر و مردم اینجا و چی و چی و چی حضار هم با هر کلمه که از

دهن ایشون بیرون میومد کلی سوت و جیغ و دست زدن!مثلا این حرف:

من تاحالا بوشهر نیومده بودم اما حالا که اومدم اینجا چند ساعتی تو شهر شما گشتم و دیدم،احساس

میکنم اهالی مردم تهران جهت خوش تیپی و خوش چهره شدن احتیاج به یه خرده از آفتاب شما و هوای

شرجی تون دارن!!!

موضوع بحث درباره کنکور و درس خوندن بود.یکی از مسئولان هم صحبت کردن.جالب تر از همه برنامه ها

صحبتهای آقای حسنی بود که بحث کنکورو با حالت نیم شوخی و نیم جدی عنوان کردن.

وسط برنامه که نوبت گروه موسیقی شد،فرزاد از سالن بیرون رفت منم سریع رفتم دنبالش که ازش یه

عکس بگیرم.با دوستم مریم رفتیم.چند نفری هم فرزادو گیر انداختن و ازش عکس و امضا گرفتن.تا ما رو

دید،بهش سلام کردیم و ایشون هم خیلی گرم و صمیمی با ما سلام کرد و منم ازشون خواهش کردم

عکس بگیریم.وقتی ازش امضا گرفتم،مریم هم ازش امضا گرفت و به فرزاد گفت امضا تکراری نباشه ها!

(چون برای همه نوشت برای ... عزیز بجای ... اسم اون شخصو مینوشت.)

فرزاد هم گفت:اگه آدم تکراری باشی،باشه و زدیم زیر خنده.منم بهش گفتم:خوب یه اینا حال دادینا

اینو که گفتم یه نگاه کرد و خندید{دلم میخواست بگم خوب مخشونو زدین آ}

بعد هم دوباره چند نفر دورش جمع شدن و باهاش عکس گرفتن.من و مریم رفتیم تو سالن.

القصه:خیلی خوش گذشت.شب خاطره انگیزی بود.جای شما خالی....

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 20:5  توسط سميرا   | 
 
  بالا