تبليغاتX
رز مخملي
 
رز مخملي
 
 
شکر ايزد که ميان من و او صلح فتاد
 
                             

«پرويز پرستويي»‌ امشب در برنامه «دو قدم مانده به صبح»‌ از «خسرو شكيبايي» و چگونگي برپايي مراسم بزرگداشت او صحبت مي‌كند.
«امين تارخ» سخنگوي هيأت مديره خانه سينما  گفت: اولين جلسه ستاد برپايي مراسم تشييع پيكر «خسرو شكيبايي» به سرپرستي «پرويز پرستويي» تشكيل شد و در اين جلسه، در مورد كليات اين مراسم بحث و بررسي انجام گرفت.
وي افزود: در برنامه فردا كه رأس ساعت 9 صبح در مقابل تالار وحدت برگزار مي‌شود، چند تن از شخصيت‌هاي سينمايي كه همكاري‌هاي بيشتري با «خسرو شكيبايي» داشته‌اند، سخنراني خواهند كرد و پس از آن، مردم، هنرمندان و كليه حاضران در مراسم به بهشت زهرا(س) انتقال خواهند يافت تا مراسم خاكسپاري ايشان در قطعه هنرمندان بهشت زهرا(س) انجام شود.
تارخ گفت: امشب قرار شده تا «پرويز پرستويي» در برنامه «دو قدم مانده به صبح»، جزئيات كامل برنامه‌هاي تشييع و بزرگداشت مرحوم «شكيبايي» را اعلام كند.منبع خبر:فارس
                             

 اظهار نظرها،مرور خاطرات و همکاری دیگر هنرمندان با شکیبایی:

محمدرضا هنرمند: خسرو شكيبايي در حدي از توانمندي در ايفاي نقش‌ها بود كه نيازي به تأييد من ندارد.
سيروس الوند: خسرو شكيبايي در ابتداي دهه‌ي 60 آغازگر شيوه‌ي نويني در بازيگري سينماي ما شد

مهدي صباغ‌زاده: خسرو شكيبايي با تمام كارگرداناني كه با آن‌ها همكاري مي‌كرد، رفيق و دوست بود.

ابوالقاسم طالبي: كمر يك نوع بازيگري استادانه، در سينماي ايران شكست.
 
مهرانه‌ مهين‌ترابي:  آسمان هنر ايران يكي از بزرگ‌ترين ستاره‌هاي خود را از دست داد.
 
مسعود رسام: اين فرد عاشق خانواده‌اش بود و هميشه به همسر و فرزندانش فكر مي‌كرد.

سيدضياء‌الدين دري:
«صاعقه» اولين فيلمي بود كه مرحوم «خسرو شكيبايي» در آن نقش اول را ايفا
 
 مي‌كرد.
 
نمیدونم چی بگم،چه بی شکیب شکیبایی را بدرقه میکنیم.روحش شاد...آمین
 
 
 
 
 
 
 |+| نوشته شده در  شنبه 29 تیر1387ساعت 17:0  توسط سميرا   | 
بازم خانومه دوست لطفشونو شامل حال دوستاشون کردن و همه رو به بازی دعوت کردن از جمله من.

منم دوست دارم دوستای عزیزم تو بازی شرکت کنن............لطفا شرکت کنید

معرفی:سمیرا هستم متولد هیجدهمین روز توی دومین ماه پاییز سال ۶۸.

ته تغاری خونه.دوتا داداش دارم و یه خواهر.اکثرا کم حرفم و تودار.سعی میکنم خودم مشکلمو حل کنم.

عاشق رشته های هنر و گرافیک.دوست دارم در آینده عکاس بشم.عاشق سازهای پیانو و ویلن.نقاشی

هم دوست دارم خصوصا کشیدن چهره.از مطالعه کردن لذت میبرم.فیلم دیدنو خیلی دوست دارم.به من

میگن:لجباز و انتقام جو.

رنگ و فصل مورد علاقه:رنگ زردو زیاد دوست ندارم-هر فصلی رو با خصوصیت خاصش دوست دارم اما

بیشتر از همه زمستون و دوست دارم.

غذای مورد علاقه:بیشتر از همه قورمه سبزی + غذاهای ایتالیایی

موسیقی مورد علاقه:ترانه های قدیمی گوگوش و خیلی دوست دارم.خیلی برام خاطره انگیزه.آهنگهای

بی کلام فریبرز لاچینی مخصوصا ترانه های تولد دیگر و خاطره پاییز و آشوب برگ.با دوتای اولی خاطرات

تلخ و شیرین دارم.از هر خواننده ای ۱ ترانه حداقل دوست دارم.ترانه های بنیامین هم خوشم میاد.

بدترین ضدحال:یه شب دایی زنگ زد به شوخی گفت ما داریم میایم خونه شما.از تو ماشین زنگ میزدن

و صدای بوق ماشینا میومد.منم خوشحال شدم فکر کردم واقعا دارن میان بعدش کلی ذوق کردم تا نگو

همش سرکاری بوده(اونا تو شهر دیگه ای هستن)کلی ناراحت شدم

 بدترین خاطره:خدا رو شکر تا الان نداشتم.

 بهترین خاطره:هنوز چیزی بهترین خاطرم نشده فکر کنم در آینده قبولی دانشگاه باشه

کسی که بخوام ملاقاتش کنم:......

 کسی رو که نخوام ملاقات کنم:شخص خاصی نیست.سعی میکنم از کسی متنفر نباشم

ناشیانه ترین کار:فکر نکنم کاری انجام داده باشم چون یادم نمیاد

ده سال بعد کجا هستم:خدا میدونه،امیدوارم یه جای خوب پیش آدمای خوب باشم

بزرگترین آرزو:فعلا قبولی دانشگاه و در آینده خوشبخت باشم و یه آتلیه داشته باشم.و خدا ازم راضی

باشه

                   

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 21:49  توسط سميرا   | 

نام اصلی:الیسار خوری و نام هنری الیسا.متولد ۲۷ نوامبر ۱۹۷۲ در لبنان و دارای ۲ خواهر و ۳ برادر.

در سال ۱۹۹۲ در برنامه استدیو فن داخل شد و بعد جایزه طلایی را گرفت.

دارای لیسانس در رشته ی علوم سیاسی است.

از اول راهی جدا از خواننده های دیگر برگزید و آن بخاطر رمانتیک بودن آهنگهایش است و به روشنی در

کلیپ هایش دیده می شود.هیچ گاه از سبکهای تقلیدی مثل خلیجی استفاده نکرد و همیشه سبک

خاص خودش را داشت.

الیسا با شخصیتهای مهمی از جمله بیل کلینتون در کنسرتی که به امریکا داشت،ملاقات کرد و عده ای

هم به این دیدار اعتراض کردند و الیسا گفت:بیل کلینتون مرد خوش قلبی است!

                      

اوج موفقیت الیسا در همکاری با سوپرستار"راغب علامه" در کلیپ بتغیب بتروح بود،اما الیسا از اولین کار

تصویری خود بنام بدی دوب خوشش می آید.

بعدها هم با کریس دی برگ خواننده معروف ایرلندی شعری بنام lebanese night خواند که مورد توجه قرار

گرفت و بسیار زیبا بود.

                     

الیسا در تبلیغات متعددی هم فعالیت کرده و در واقع از همه خواننده ها جلو افتاده.

 علایق الیسا:رنگ سفید- برف و زمستان-عطر Givenchy-ماشین Bmw .سفر-ورزش-تشکیل خانواده

 الیسا ملقب به:ملکه روتانا-ملکه رومانسیه-حوری هنر و ملکه احساس

 همیشه در کلیپهایش به علت صمیمیت با مردان(که میگویند زیاده روی است) از او انتقاد می کنند.

الیسا هم عنوان می کند:من می خواهم عشق و علاقه بین زن و شوهر را نشان دهم و شما هم

باید از این دیدگاه کارهایم را بررسی کنید.

       

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 19:43  توسط سميرا   | 
متولد ۲۵/۷/۱۳۵۷ تهران.پدرش علی حاتمی(کارگردان سرشناس سینمای ایران) و مادرش زری خوشکام

(هنرپیشه قدیمی سینما)بود.در رشته ریاضی فیزیک دیپلم گرفت و برای ادامه تحصیل به لوزان سوئیس

رفت.در دانشگاه پلی تکنیک در رشته‌ی برق شروع به تحصیل کرد. تحصیل در این رشته را پس از دو سال

 نـیمــه کاره رهـا کرد و به دانـشگاه لوزان سـوئیس رفت و آنجا ادبـیات فرانسه خواند.در سال ۷۵ به علـت

بیماری پدرش تحصیلاتش ناتمام ماند و به ایران بازگشت.

                     

 اولین حضورش در سینما در نقش کوکدکی کمال الملک به کارگردانی پدرش بود.او در بیشتر فیلم هایش

نقش زنی از طبــقات بالای اقتصـادی یا فرهنـگی جامعـه،با روحیه خونسرد و شخصیت مسـتقل و محکم

بازی کرده است.به تازگی به همراه بهرام رادان به ایفای نقش در "بی پولی" پرداخت.

              

 جوایز:

- برنده‌ی سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم زن از پانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم

لیلا.(سال ۷۵)

-جایزه‌ی بهترین بازیگر نقش زن در پنجمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم آب و آتش.(سال ۸۰ )

-جایزه‌ی بهترین بازیگر نقش اوّل زن از جشنواره فیلم مونترال،کانادا برای بازی در فیلم ایستگاه متروک 

گرفت. (اولین جایزه جهانی سال ۸۱-۲۰۰۲)

لیلا حاتمی نه سال است که با علی مصفا ازدواج کرده و حاصل این ازدواج پسری بنام "مانی" است.

                                   

 لیلا می گوید:بعد از نبود پدرم،خانواده علی مصفا خیلی در جبـران آن فقدان موثر بودند.لیــلا عاشق کار

اداری است و همیشه دوست داشت شرایـط طوری می شـد که صبح به اداره برود و بعــد از ظهر که اداره

تعطیل می شد به خانه برگردد.

گویا کافه آنتراکت که در طبقه بالای سینما جمهوری واقع شده،متعلق به این زوج هنری می باشد.

نکته قابل تحسین این جاست که لیلا حاتمی گزیده کار است و سعی می کند در کارهای کم ارزش ایفای

نقش نکند.

فیلم شناسی:کمـال الــملک- دلشـدگان-لیـلا-شـیدا-میکـس-کـیف انگلیسی-آب و آتـش-مربای شیرین-

ایستگاه متروک-ارتفاع پست-سیمای زنی در دوردست-سالاد فصل-حکم-شاعر زباله ها-پریدخت-بیپولی

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1387ساعت 18:13  توسط سميرا   | 
این پست مخصوص بازی ده تایی هاست که خانومه دوست منو دعوت کرده{مرسی عزیزم}

تو این بازی ۱۰تا چیزی که دوست دارم و ۱۰ تا چیزی که دوست ندارم و مینویسم.همه میتونن شرکت

کنن.خوشحال میشم بیشتر همدیگرو بشناسیم.

۱۰ تا چیزی که خوشم میاد:

1-خدا که اینقدر بخشنده و مهربونه


2-خانواده و فامیل


3-همه دوستای صمیمی و وبلاگی


4-فیلم و سینما


5-موسیقی(پاپ- بی کلام-عاشقانه و ..)


6-کتاب خوندن مخصوصا رمان(بهترین رمانها:بامداد خمار-شوک پاریسی-ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد)


7-مسافرت با ادمای پایه و باحال مثه خودم


8-عکاسی،نقاشی،فیلم برداری


9-یادگرفتن چیزای جدید


10-مدلهای لباس-عینک-میکاپ و ...

حالا میرسیم به چیزایی که بدم میاد:

1-ضعف و بیماری(حاضرم ۱۰ تا امتحان از درسی که بدم میاد بدم اما مریض نشم)


2-دروغ و خالی بندی


3-خیانت


4-تحمیل کردن نظر شخصی به دیگری


5-حرف زدن و عمل نکردن


6-آدمایی که به خاطر هیچ و پوچ خودشونو میگیرن


7-خوب جلوه کردن


8-فوضولی بیجا(نه کنجکاوی)


9-مسخره کردن


10-کله پاچه و بادمجون

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 19:52  توسط سميرا   | 
سیر چارلز اسپنسر چاپلین(۱۶ آوریل ۱۸۸۹ـ ۲۵ دسامبر ۱۹۷۷) یکی از مشهورترین بازیگران و همین طور

یک کارگردان و موسیقی دان برجسته هالیوود و برنده جایزه اسکار است.اکثر فیلمهای او ساکت و صامت

هستند.فعالیتهای وی شامل:بازیگری،نویسندگی،کارگردانی و تهیه کنندگی بود.از سال ۱۹۱۴ تا ۱۹۷۶ به

سینما و تئاتر خدمت کرد.

پدر و مادرش نمایشگر موزیکال های لندن بودند و زمانی که چارلی ۱ ساله بود از هم جدا شدند.بعد از آن

همراه مادرش به سفرهای نمایشی مختلف رفت و از همان دوران در جریان حال و هوای تئاتر قرار گرفت.

نخستین حضور جدی وی بر صحنه تئاتر با حادثه ناگواری همراه شد.مادرش در میانه یک آواز دچار تنگی

نفس شد و چارلی مجبور شد بازیش را رها و مادرش را باحالی نـــزار از صحنه خارج کند.این حادثه پایان

دوران حرفه ای مادرش را رقم زد.مدتی بعد پدرش درگذشت و چارلی و برادر ناتنی اش سیـــدنی چاپلین

(که بعدها بازیگر شد) ناگاه خودشان را بی سرپرست و گرسنه در خیابانهای پایین شهر لندن یافتند.

                         

بعد از آن،این دو برادر با رقص در خیابان خرج زندگی شان را تامین میکردند.با توجه به تجربه های بازیگری

که از مادرش فرا گرفته بود،به یک گروه رقص ملحق شد و از ۸ سالگی در نمایش حرفه ای موفق بود.

در ۱۷ سالگی موفق شد عضو گروه نمایشی فرد کارتو شود که برادرش هم به عنوان کمدین محــبوب در

این گروه موفقیت خود را تثبیت کرد.

تشکیلات فرد کارتو با سفر به کشورهای مختلف برنامه هایی را به صحنه می برد و از همین جا بود که

شخصیت کمدین چارلی شکل گرفت و موفقیتهای ارزشمندی بدست آورد.

زندگی خصوصی و خانوادگی او در سالهای بسیار با آشفتگی همراه بود.۴ازدواج ناکام داشت و فقط

آخرین همسرش اونااونیل تا پایان عمر در کنار چاپلین ماند که از او ۷-۸ بچه داشت و فقط یکی از دختران

او (ژرالدین) استعداد بازیگری او را به ارث برد.

                       

او در فیلمهای عصر جدید،زندگی سگی،خوشی یک روز،طرف آفتابی،روشنایی های شهر،خانه به دوش،

سلطانی در نیویورک،جویندگان طلا،قهرمان و ... فعالیت داشت.

اینم لینک نامه زیبای چارلی به دخترش ژرالدین:http://sare2008.com/other/charli.htm

 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 18:38  توسط سميرا   | 
 
  بالا