|
رز مخملي
|
||
|
شکر ايزد که ميان من و او صلح فتاد |
از خودتان بگویید.
√ متولد 22 شهریور1353 تهران.
کدام محله؟
√ میرداماد.
تحصیلات؟
√ فارغ التحصیل بازیگری و همچنین مدرک افتخاری بازیگری از آمریکا.
چه شد که به سمت و سوی بازیگری کشیده شدید؟
√ من مشغول تحصیل در رشته بازیگری بودم که برای بازی در مجموعه تلویزیونی " بازگشت به خانه " انتخاب شدم و این کار اولین فعالیت بازیگری من بود.
خانواده تان هم اهل هنر هستند؟
√ پدرم وکیل بازنشسته دادگستری است و مادرم فارغ التحصیل ادبیات است. هر دو هنرمندند و روحیه ای لطیف و هنرمندانه دارند. عمویم اسماعیل نواب صفا شاعر و ترانه سراست.
چند برادر و خواهرید؟
√ سه برادر دارم به نام های هومن، حسین و حسن.
آنها هم دستی در هنر دارند؟
√ همگی آن ها در امریکا زندگی می کنند. یکی از آن ها استاد جامعه شناسی در دانشگاه میشیگان و دیگری مهندس کامپیوتر است.
پس فقط حسام توانست به عرصه هنر روی بیاورد؟
√ من هم قرار بود در آمریکا بمانم، ولی چهار سال بیشتر دوام نیاوردم و برگشتم.
بعد از بازی در اولین کارتان که یک مجموعه تلویزیونی بود، برای چه کاری انتخاب شدید؟
√ بعد از آن در مجموعه تلویزیونی " شن های کف رودخانه " بازی کردم که برایم بسیار جذاب بود و بعد از وقفه ای، در کار مسعود کیمیایی با عنوان
" اعتراض " ایفای نقش کردم.
گویا اکثر پلان هایی را که در اعتراض بازی کرده بودید به دلایلی حذف شده بود؟
√ بله، ولی کار با کیمیایی برایم جذاب بود.
بعد هم در "کیف انگلیسی" و ...
√ بله.
و بعد با محمدرضا شریفی نیا دوست صمیمی شدید؟
√ بله.
تاکنون با کدام کارگردان ها راحت تر کار کرده اید؟
√ مشکل خاصی تا به حال نداشته ام و کار با همه آن ها باعث افتخارم بوده ولی در " کیف انگیسی" آقای ضیاءالدین دری برایم زحمات زیادی کشید و بدون رودربایستی باید بگویم موفقیتم را در شروع کار مدیون دری و محمدرضا شریفی نیا می دانم.
معیارتان برای انتخاب یک نقش چیست؟
√ اگر یک فیلمنامه خوب نوشته شده باشد بازیگر هم می تواند بازی خوبی ارائه دهد، مسلما فیلمنامه خوب در بازی بتزیگر به شدت تاثیرگذار است و بعد هم کارگردان حرفه ای، خوش ذوق و با دانش.
دوست دارید به چه چیز دست پیدا کنید؟
√ تمام تلاشم این است که به سوی آرمانی شدن گام بردارم و مسلما دوست دارم در این راه کسی از من آزرده خاطر نشود. دلی را شاد کردن و بر رنج های کسی با محبت مرهم گذاشتن بزرگترین دلخوشی من است.
در عرصه بازیگری به دنبال چه هستید؟
√ خلاقیت و ابداع و خلق کردن.
از کدام خصلت خودتان خوشتان می آید؟
√ مردم داری
راستی شما در سازهای کلاسیک هم تبحر دارید. ساز اصلی تان چیست؟
√ پیانو
چرا می گویند زمانی که دیگر زبان از کلام باز می ماند موسیقی آغاز می شود؟
√ گاه موسیقی از جایی آغاز می شود که دیگر هیچ حرف و سخنی نمی تواند شیوایی،بلاغت و معانی یک هدف را برساند. موسیقی گلواژه عشق و زبانی همه فهم است که روح ها را می تواند تسخیر کند.
تنهایی تان را چگونه می گذراند؟
√ من همیشه تنها هستم و گاهی این تنهایی را با دوستان سپری می کنم.
ما برای چه چیزی فرصت کمی داریم؟
√ جبران خطاها و کوتاهی های گذشته و به قلبهای بیشتر راه پیدا کردن.
یاد چه چیزی شما را به آرامش می رساند؟
√ یاد خداوند که باعث آرامش دل و جان می شود.
تا به حال از دست خودتان عصبانی شده اید؟
√ بسیار زیاد و در موارد متعدد.
دوست دارید چه چیزی از شما در ذهن مردم ماندگار شود؟
√ آدمی که توانسته تاثیری هر چند کوچک بر روی ذهن و روان آن ها داشته باشد.
اهل خواب دیدن هستید؟
√ من اهل خواب دیدن، ورزش، موسیقی و ... هستم.
احساس شما از غربت؟
√ دلم می گیرد.
نزدیکترین دوست شما؟
√ شریفی نیا، پارسا پیروزفر، محمدرضا گلزار و امین حیایی.
به چه چیزهایی زود عادت می کنید؟
√ به چیزهای خوب
مهمترین سوالی که دوست دارید از خودتان بکنید؟
√ چرا از فرصت ها بیشتر استفاده نمی کنم!
قشنگ ترین دیالوگ زندگی؟
√ این که خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد.
احساس شما چه وقت گل می کند؟
√ وقتی پیانو می زنم.
آرزویی که دوست دارید یک بار آن را تجربه کنید؟
√ سفر به کره ماه.
راز ماندگاری یک هنرمند چیست؟
√ به تکرار کشیده نشود، با مطالعه و دانش روز جلو برود و نگذارد سایه رخوت انگیز غرور بر روی جان و روانش سایه افکند. غرور همه چیز آدم را تباه می کند.
راستی چرا شما دکتر، مهندس یا نقاش نشدید و بازیگر شدید؟
√ چون استعدادش را نداشتم.
عشق چه رنگی است؟
√ سفید پررنگ.
وقتی دری به درونتان باز می کنید با اولین چیزی که مواجه می شوید، چیست؟
√ سادگی و دوست داشتن خلق خدا.
بودن یا نبودن؟
√ بود و نبود فرقی نمی کند، مهم چگونه بودن است و این که انسان چه آثاری از خود به جای می گذارد.
حس بلاتکلیفی چگونه است؟
√ این که آدم نه راه پیش داشته باشد نه راه پس.
خوشبختی را در چه می دانید؟
√ در بی نیازی.
خودتان را کشف کرده اید؟
√ بعضی از جزیره های ناشناخته وجودم را کشف کرده ام اما هنوز به ایده آلم نرسیده ام.
بهترین فیلمی که دیده اید؟
√ بر باد رفته.
چه رنگی را خیلی دوست دارید؟
√ مشکی و سیاه.
و چه گلی را؟
√ شقایق و داوودی.
ازدواج کرده اید؟
√ نه.
بهترین روز زندگی؟
√ روز تولد.
بهترین خواننده؟
√ علیرضا عصار.
دوست دارید به چه شهری سفر کنید؟
√ مشهد مقدس.
دنیا از دریچه چشم یک بازیگر چگونه است؟
√ همچون صحنه ای از یک فیلمنامه است که باید ایفاگر نقش خوبی در آن صحنه باشی ولی برای صحنه واقعی خود را آماده کنی. شکسپیر جمله زیبا و پرمعنایی دارد که: " دنیا همه صحنه است و مردم همه بازیگر" .
برای تفریح به چه ورزشی می پردازید؟
√ بیلیارد
سینما شما را یاد چه می اندازد؟
√ آدمهایی که روی پرده جان می گیرند، سالن تاریک ولی شیرین سینما و ... سینما هنری جادویی است.
دوست دارید دنیا را با چه عینکی ببینید؟
√ دوست دارم دنیا را همین طور که هست ببینم ، نه کم، نه زیاد. دنیا محل عبور و گذر است،نباید توقف کرد، تلاش برای رسیدن به دنیایی فراتر و جذاب و به دنبال قطعه ای از بهشت بودن.
یعنی برای بهشت و جهنم زندگی می کنید؟
√ سعی ام بر این است که وظیفه و تکلیفم را به عنوان یک بنده در قبال دستورات خداوند انجام دهم، نتیجه گیری اش با حضرت دوست است.
فکر می کنید اگر یک کاریکاتوریست بخواهد چهره شما را بکشد در کدام عضو صورتتان بیشتر غلو می کند؟
√ چشمهایم.
زبان هنر چه زبانی است؟
√ زبانی معترض به بدی ها، کژی ها و ناصافی ها.
انسان ایده آل به نظر شما کیست؟
√ کسی که وجودش باعث آزار کسی نشود و اخلاق نیکو و منش انسانی داشته باشد.
شما پیانو را خیلی خوب می زنید، صدای خوبی هم دارید، در عرصه آواز نمی خواهید خود را بیازمایید؟
√ دوست ندارم از این شاخه به آن شاخه بروم، می خواهم بازیگری را تا انتها پیش ببرم و در این راه مفید و تاثیرگذار باشم.
تکرار و در یک نقش تکرار شدن را چطور ارزیابی می کنید؟
√ متاسفانه اگر بازیگری بخواهد در یک نقش تکرار شود و تفاوتی برای کارهایش قائل نشود، هنر او ضایع و دیگر کارهای خوب او دیده نمی شود.
به غیر از بازیگری حرفه ای دارید؟
√ در کار خرید و فروش ساختمان هستم.
با کدام فوتبالیست ها رفیق هستی؟
√ پژمان جمشیدی، علیرضا واحدی نیکبخت و علی انصاریان.
شما شبیه چه کی هستید؟
√ شبیه خودم، حسام نواب صفوی.

![]() |
به جرات ميتوان گفت كه گروه آريانموفقترين گروه موسيقي پاپ ايران پس ازانقلاب اسلامي است. اين روزها كمتر كسي استكه آريان و آريانيها را نشناسد و نداند اين گروهمحبوب و پرطرفدار چگونه تشكيل شد و قصه راهپر و پيچ و خمي را كه طي كردند، نداند. مدتياست كه سومين كاست آريان به نام «تا بينهايت»روانه بازار موسيقي شده، كاستي كه ركوردياستثنايي را در فروش آلبومهاي موسيقي به خوداختصاص داده و آوازه اين گروه معتبر ايراني رادر آن سوي مرزها بيش از پيش گسترش دادهاست. بيمقدمه خلاصه گفتگوي اختصاصيخانواده سبز با علي پهلوان، نينف اميرخاص ومحسن رجبپور (مدير برنامه و صاحب شركتترانه شرقي) را كه چند روز پيش از سفر آريانيهابه لندن صورت گرفت، تقديم به حضورتانميشود. گفتگو با كساني كه اين روزها براي جمعكثيري از كودكان، نوجوانان، جوانان و حتيبزرگترهاي ايراني تبديل به اسطوره شدهاند، باهم ميخوانيم:
علي پهلوان، محسن رجبپور و نينفاميرخاص روبهرويمان نشستهاند ابتدا از پهلوانميپرسم:
_ علي پهلوان چند سال پيش كه گروه آريانتازه تشكيل شده بود با علي پهلوان امروز چقدرتفاوت پيدا كرده است؟
محسن رجبپور اجازه ميگيرد و ميگويد:
از لحاظ ظاهري كه پيرمرد شده، در واقع جاافتادهتر شده، اما دور از شوخي علي پهلوان دربخشهاي فني موسيقي فعالتر و پختهتر شدهاست. آن كم تجربگي كه همه در ابتداي كاردارند را پشت سر گذاشته و بهقولي پختگي آنهادوره نهايي خود را پشت سر ميگذارد.
پهلوان: مسئله ديگري هم كه هست شايد آنكاري كه آن زمان انجام داديم، اولين تجربههاياوليه چنين كاري بود، آن كاست اول وآهنگهاي اول آريان كار خاصي بود.
_ آن موقعي كه آريان تازه تشكيل شده بوداين روزها را براي خودتان به تصوير كشيدهبوديد يا نه؟ بهتر بگويم هدف بزرگ شما در آنزمان چه بود و امروز هدفتان چيست؟
پهلوان: قبل از اينكه «گل آفتابگردان» به بازاربيايد، با پيام (صالحي) كه صحبت ميكرديمآرزوي قلبي ما اين بود كه در تهران مثلا در تالارحركت با 400 نفر مخاطب كنسرت بدهيم. اماكمكم، به لطف خداگل آفتابگردان روانه بازار شدو به تدريج جاي خود را ميان مردم باز كرد و يكشانس بزرگي كه آريان آورد، آشنايياش بامحسن رجبپور بود. بايد به جرات بگويم اگر ويمدير گروه آريان نبود الان ما اين موقعيت رانداشتيم.
در حال حاضر، گامي كه در اين آلبوم سومبرداشتيم و داريم به جلو ميرويم، جهاني كردنموسيقي پاپ است. كاري كه در پيش گرفتيماينقدر مهم است كه شايد بهخاطرش مجبورباشيم هزينههاي زيادي را هم پرداخت كنيم،ولي به نظرم ارزش دارد چون تا به امروز اتفاقنيفتاده است. كيفيت اين آلبوم (تا بينهايت) رااگر با آلبومهاي خارجي مقايسه كنيد در سطحبسيار خوبي قرار دارد. مسترينگ آن در استوديو«مترو پليس» شهر لندن انجام شده است.استوديويي كه همزمان با آلبوم ما، مسترينگآلبومهاي دو خواننده معروف «كريس ديبرگ» و «پيتر گابريل» هم در آن انجام ميشد، كهكيفيت آلبوم ما در برخي قسمتهايش حتي ازآلبوم كريس دي برگ هم بالاتر بود و اين بسياررضايتبخش است. براي اولين بار در ايران CDآلبوم ما يك CDتصويري به همراه پوستر (هديهآريان) به خريداران بود. اين براي ما خيليهزينه داشت، اما اين كار را كرديم كه به يكاستاندارد جهاني برسيم، دو اتفاقي هم كه افتاد وباعث خوشحالي ما شد اين است كه داريم بهمقاطع قابل قبولي در موسيقي ميرسيم، اين بودكه آريان نامزد جايزه جهاني راديو بي. بي. سيشد و اولين بار بود كه يك آلبوم پاپ ايرانيصلاحيت شركت در چنين مسابقهاي را پيدا كرد وحتي به مرحله نيمهنهايي رسيد. البته بماند كههيات داوران مانع از صعود ما به مرحله نهايي شد،اما همين كه نامزد اين جايزه جهاني شديم براي ماو موسيقي ايران بسيار رضايتبخش بود و اين كهبي. بي. سي از ما دعوت به مصاحبه كرد كه وقتيبه كنسرت لندن ميرويم با خود اين راديو برايشنوندههاي انگليسي مصاحبه كنيم و حتي يكي دوتا از قطعاتش را پخش كند و اين قدم بسيار بزرگياست. اگر توجه داشته باشيد در حال حاضر،عربها و حتي تركها در سطح دنيا كاملا شناختهشده هستند و خيلي خوب خودشان را مطرحكردهاند. ما اين راه را ادامه ميدهيم تا موسيقيپاپ ايراني جهاني شود.
رجبپور: بايد در ادامه صحبتهاي عليبگويم كه به راستي آريان در روزهاي اولميخواست فقط يك كنسرت اجرا كند، الانميتواند هدفش اين باشد كه غير ايرانيها هم بهكنسرتهاي ايراني بيايند و آلبومهايش را دربازارهاي جهاني بفروشد.
_ برنامه كنسرتهايتان خارج از كشور به چهصورت است؟
رجبپور: 5 دسامبر 2004 لندن، 6 دسامبر2004 منچستر، اول ژانويه 2005 تورنتو، دومژانويه 2005 مونترال هفتم ژانويه 2005ونكوور پانزدهم ژانويه 2005 استكهلم طبقبرنامههاي ما بهمن ماه در تهران كنسرت خواهيمداشت.
_ برگزاري كنسرت براي شما به عنوان يكي ازتهيهكنندگان آلبومهاي موسيقي در كجا راحتتراست؟
رجبپور: در خارج از كشور. كاري با امكاناتنداريم، من خدا را شكر ميكنم كه الان (سال1383) به بسياري از آرزوهاي دورانكودكيام رسيدهام. خوشبختانه كنسرتهايخارجي ما باعث شده كه ما اين تجربه را به طوراختصاصي و خاص به دست بياوريم، تجربهاي كهخيلي مهم و موثر است.
علاقهمندي شخصي من به موسيقي باعث شدهاست كه بسياري از مسائل و مشكلات اين كار راحس نكنم، وگرنه اتفاقات جالبي پيرامون من وآريان رخ داده كه اگر زمان اجازه بدهد آنها رابازگو ميكنم، كه فيلم سينمايي بسيار جالبيخواهد شد. البته مشكلاتي هم داريم، مشكل مااين است كه موسيقي در مملكت ما مهمتر از آنچيزي است كه بايد باشد، ما نه براي انجام آنبراي عدم انجام آن در كشورهاي توسعه يافتهاجراي يك كنسرت حتي احتياج به اجازه از حتيشهردار ناحيه هم ندارد. كنسرت دادن اين قدرمهم نيست، ما اين مشكل را داريم. يك كنسرتخارجي هشت ماه قبل بليط فروشي را شروعميكند ولي من اين اطمينان را ندارم كه اگر اينسرمايهگذاري را بكنم كنسرتم برگزار ميشود،خب وقتي هم كه كنسرت برگزار نشود، من تهيهكننده ورشكست ميشوم و از همه بدتر اينكهصاحبان اين نوع مكانها به خاطر هراس اختلافنظرهاي موجود در جامعه رغبتي به واگذاريمحل جهت كنسرت پاپ را ندارند. مگر موسيقيباغث چه دردسري شده است جز اينكه از تاثيرگذارترين مسائل اجتماعي ميتواند باشد؟ ماوقتي در ايران ميخواهيم كنسرت بگذاريم ازچند ارگان مجوز ميگيريم كه البته خوب هماست، چون هماهنگيهايش باعث ميشود بااعصاب راحت كنسرت بدهيم. اما در كشورهايپيشرفته دنيا از يك جا بايد اجازه بگيري يكسريقانون هم وجود دارد كه شما به ازاي هر 200 نفربايد يك محافظ داشته باشي و به ازاي هر 500نفر هم يك پليس. چرا ما نبايد خودمان را باكشورهاي پيشرفته سازگار كنيم با توجه به اينكهچندين هزار سال قدمت و پيشينه معتبر تاريخيداريم، اين مشكلات كنسرت ماست. همين الان كهمن دارم با شما صحبت ميكنم بهترين سيستمصدابرداري و نورپردازي دنيا 9 ماه است كهوارد ايران شده و هنوز مورد استفاده قرار نگرفتهو در كارتونهايش هم باز نشده است. چون جاييپيدا نشده كه داراي آن استاندارد باشد كه بتوانياز آنها استفاده كني. اگر به ما اجازه بدهند منميخواستم تابستان امسال در بيابان كنسرتبگذارم اما نشد. گفتم: آقا بيابان را من ميسازم ودكور ميزنم شما چرا ناراحت ميشويد؟ قرارنيست كه همه جا سالن بسازيم. اكثر گروههايمعتبر دنيا از سالنهاي ورزشي بزرگ، آشيانههواپيما، و فضاهاي باز مسطح براي كنسرتاستفاده ميكنند، ما براي گرفتن يك زمين صاف بهمشكل برخورديم. ما كنسرت گروه «وست لايف»را در انگليس رفتيم، فكر ميكنيد كجا كنسرتدادند؟ در يك پارك عمومي ولي موضوعچيست؟ فرهنگ اجراي كنسرت را در پاركداشتند هم آنهايي كه برگزار كردند، هم مردمي كهبه تماشاي كنسرت رفتند. به نظر شما ما ميتوانيمدر ايران داخل يك پارك كنسرت بدهيم؟امكاناتش را داريم حتي برابر همان گروه وستلايف، شرايط براي آن مهيا نيست. جالب استبدانيد يكم مهرماه امسال كليه هماهنگيهاي لازمجهت كنسرت آريان در تهران انجام پذيرفت وليدر عين ناباوري كسي كه نتوانست كنسرت بدهد ما(گروه آريان) بوديم، به خاطر اينكه شرايط اجارهيك زمين مستطيل شكل را آنقدر برايم گران كردهبودند كه اگر ميخواستيم كنسرت بگذاريم، بايدهر بليط را پانزده هزار تومان ميفروختيم. آياانصاف بود؟ انصاف بود يك بچهاي كه طرفدارآريان است و يقه پدر و مادر كارمندش راميگرفت كه مرا به كنسرت آريان ببر، آيا من درحق مخارج ماهيانه آن خانواده اجحافنكردهام؟ آيا اگر يك خانواده پنج نفريميخواستند براي يك شب سرگرمي خود بهكنسرت بيايند بايد نيمي از حقوق ماهيانه خود راپول بليط ميدادند اجحاف نبود؟ به خاطر اين مانتوانستيم كنسرت بدهيم نه اينكه نگذارند كنسرتبدهيم، اتفاقا خدا را شكر ميكنم كه الان همهميخواهند ما كنسرت بدهيم. آن كسي كه صاحبمحل كنسرت است نرخي را پيشنهاد ميكند كهبراي ما توجيه اقتصادي ندارد در نهايت آرامشو بيخيالي ميگويند بليطتان را گران كنيد
من معتقدم آريان يك گروه مردمي است وهمان آرياني است كه رفته بندرعباس با بليط1000 تومان كنسرت داده. درآمد كه نداشتههيچ، يك پولي هم گذاشته و رفته بندرعباس وكنسرت داده تا ثابت كند آريان براي آن بچهايكه در بندرعباس آريان را ميشناسد همان آرياناست. آريان شهرهايي رفته كنسرت داده آنهم بارقمهاي پايين و غيرقابل تصور كه به مراتبپايينتر از آريانها نرفتهاند حالا با يك چنينديدگاهي وقتي آريان به اينجا رسيده، آيا بهخودش اجازه خواهد داد كه بليطش را به قيمتيبفروشد، كه سرگرم شدن يك روز يك خانوادهبيش از نيمي از درآمد ماهيانه آنها را دربرگيرد؟اين كل مسائلي است كه آريان و كساني كه درقواره آريان هستند با آن دست به گريانند ونميتوانند كنسرت بگذارند. ما سال قبل برايكنسرتمان رفتيم بيست ميليون تومان داديمصندلي خريديم كه طرفي كه ميآيد كنسرت ماروي صندلي چلوكبابي ننشيند، براي اولين باركنسرتي در ايران داديم كه در فضاي باز بيننده باخيال راحت آمده و ميدانست تا آخرين لحظهجايش محفوظ است، اينقدر به كارمان نظم داديمولي آيا ارزشي براي ادامه اين گونه فعاليتهايمنظم قائل شدند؟ در هر صورت آرزوي بنده ايناست كه يك روزي اين نوع موسيقي در اينمملكت راواج پيدا كند نه اجراي برنامههايكنسرت هم روال عادي داشته باشد.
_ حالا حدودا براي چه زماني با توجه به اينمسائل ميتوانيم شاهد برگزاري كنسرت آريان درتهران باشيم؟
رجبپور: ما مشكلي از لحاظ منع قانوني برايبرگزاري كنسرت نداريم، همين الان هم مجوزميگيريم و جا دارد از وزارت ارشاد و نيرويانتظامي خصوصا سردار «طلايي» كه برايآسايش تكتك شهروندان تهراني فكر همه چيز واين گونه برنامهها را ميكند، نهايت تشكر را بهخاطر همكاريهايشان داشته باشيم. ولي شرايطپيراموني براي اجراي كنسرت مهيا نيست. الانسالن ميلاد تعطيل است، اين از سالن ميلاد، سالنسرپوشيده مناسب ديگري هم نداريم; الان هم كههوا سرد است شما خودتان را جاي ما بگذاريد وبگوييد كجا كنسرت بدهيم؟ سالن وزارت كشور همكه مشكل ترافيكي دارد يعني در يك منطقهاي ازتهران قرار گرفته است كه اگر سه هزار نفر بخواهدآنجا برود حجم ترافيكي سه برابر ميشود، اصلانميشود آنجا كنسرت داد.
نينف اميرخاص: اگر بخواهيم در سالنهاي باظرفيت كمتر كنسرت بدهيم بايد دو ماه كنسرتبدهيم آن وقت ميشود كنسرت آريان، زمستان83
رجبپور: در جاهاي ديگر دنيا فقط سيركاين طوري است كه دوماه پشت سرهم در يكشهر برنامه دارد تئاتر هم قضيهاش فرق ميكند.شما حساب كنيد آريان بخواهد در تهران كنسرتبدهد، قبل از انتشار كاست 200 هزار نفر حداقلمخاطب آريان بودهاند. حالا بعد از انتشار «تابينهايت» يك تعداد ديگري هم اضافه شدهاند بهمخاطبان تهراني به علاوه شهرستانيهايي كه برايكنسرت به تهران ميآيند، حالا شما در مقوله 10روزه اينها را يك جايي، جا بدهيد
_ نميدانم چه بايد گفت، با اين محدويتهاكاركردن و به اين جايگاه رسيدن واقعا شاهكاراست، ما به شما خسته نباشيد ميگوييم و اميدواريماين مسائل هم حل شود.
پهلوان: اين سفرها و كنسرتهاي خارجيخيلي تجربههاي خوبي براي ما به همراه داشتهاست با يكسري از كارهاي موسيقيدانان بزرگپاپ آشنا شديم كه آنها چه كار ميكنند.
ما رسانهاي نداريم كه به آن صورت تبليغيبتواند صورت بگيرد. روزنامهها را داريم كهماشاا... جمعيت روزنامهخوان ما بسيار كم و سرانهكتاب خواندن ما زير يك است يعني هر نفر نصفيك كتاب را ميخواند. خب اين از اين. تلويزيونپر بيننده است، ولي از قرار معلوم تصميمي برايپخش اينگونه موسيقي ندارد. حالا اول يك مثالاز خارجيهايي كه ما ديديم ميزنم، بعدبرميگرديم به ايران يك آلبوم منتشر ميشود ازاين آلبوم دو تا كليپ ميسازند بعد درتلويزيونهاي معروف موسيقي پخش ميشود، سرو صدا راه مياندازد مردم تصوير را كه رويآهنگ ميبينيد تازه علاقه پيدا ميكنند، يعنيتصويرسازي ذهني ميشود. يك ماه و اندي بعدكه آلبوم جا افتاد تور كنسرت آغاز ميشود يعنييك برنامه يك ماه و نيمي كه يك روز در ميانكنسرت ميگذارند، از يك شهر شروع ميشود وكشور را دور ميزند در ضمن از 6 ماه قبل معلوماست كه آلبوم فلان گروه يا خواننده چه زمانيمنتشر ميشود. برنامه آن تور كنسرت بارزرو وسالنها و بليط فروشياش هم مشخص است وازهمان 6 ماه قبل شروع ميشود، يعني شماميرويد از طريق اينترنت بليطش را تهيه ميكنيدو صندلي فلان سالن را براي فلان كنسرتش رزروميكنيد. خيلي جالب است بعد از تور داخليسراغ كشورهاي همسايه ميروند و كنسرتميدهند، بعد برميگردند و استراحت ميكنند وموقع استراحت يك فيلم از كنسرت را روانه بازارميكنند. اگر احساس كنند آلبوم بعدي يكمقداري با تاخير مواجه ميشود يك قطعه به بازارميدهند، كه اصلا فرهنگش در ايران وجودندارد. (توجيه اقتصادي هم ندارد). يك قطعهارائه ميدهند به نام «سينگل» (يك تك آهنگ بايك ويدئو) كه با قيمت خيلي ارزان فروختهميشود همين سينگل از شبكههاي تلويزيوني همپخش ميشود و مردم سرگرم ميشوند و آلبومبعدي از راه ميرسد. بنابراين چرخه حيات يكگروه موسيقي خيلي طولاني مدت و با برنامهريزياست. اما ما برنامههاي كنسرتمان اينقدر پرپيچ وخم و ناخواسته بدون نظم و پيشبيني است كهاين براي ما يك معضل شده، يك مساله خيليبامزه هم در ايران داريم كه ديگر نوار را كپينميكنند چون با قيمت نوار خام تفاوت چندانيندارد ولي قيمت CDخام با قيمت CD آلبومها2500 تومان تفاوت دارد تازه براي خوشانصافهايش كه CDآريان را 3000 تومانميفروشند
سرقيمت نوار و CD مشكل داريم، آنجا ازخدايشان هست كه CD عرضه شده را كپي كنند.ما يكسري اقدام كرديم و عوامل اصلي كپيCDهاي آريان را دستگير كرديم و خواهشميكنيم هر كس كه ميداند كسي CDهاي آريانرا كپي ميكند به ما اطلاع بدهد، چون ما با كمكقوه قضاييه و نيروي انتظامي اقداماتي انجامداديم كه با اين قضيه برخورد كنيم تا حداقل يكحركتي كرده باشيم. ما 30 نفر را دستگير كرديمولي مثل قارچ ميمانند و روزبهروز زياد ميشوند،اما تعجب نكنيد پرفروشترين VCD تاريخموسيقي ايران مال آريان است، كه سيهزار تا دريك مملكت 60000000 نفري از يك گروهمحبوب فقط سيهزار نسخه اصلي فروش برود.
_ آقاي اميرخاص خيلي ساكت هستندبرعكس آقاي پهلوان كه پرجنب و جوش هستند،آقاي اميرخاص درباره كاست سوم صحبت كنيداين كه با كاستهاي اول و دوم متفاوت است واين كه براي كاست بعدي برنامهاي براي داريد؟
اميرخاص: وقتي برنامهريزي يك آلبومميخواهد انجام شود. خيلي چيزها بايد در نظرگرفته شود مهمترين قسمتش اين است كه وقتيشما براي اولين بار يك كاست ميدهيد، حالافرضا در يك شرايطي كه تعداد انتخاب زياد نيستاولين كاست براي معرفي به بازار ميآيد، يك كمكار ميكنيم باز دومين كاست را براي محكمتركردن جايگاهتان عرضه ميكنيد حالا سومي چهميتواند باشد؟ چند تا عامل در آن دخيل است،اول اينكه مردم به سبك كارتان عادت كردند يعنيشايد يكي از عوامل جذابيت آريان سبكش است;يعني تلفيق گيتار ويولون و مختلط بودن گروه،ساده اما پرمفهوم بودن شعرهايش، نميدانم مثلامتفاوت بودن ملوديها. تمام اينها دست به دستهم داد تا مورد پسند مردم واقع شود پس ما بايداين مسائل را حفظ و از طرفي هم بايد پيشرفتميكرديم. هم ما هم، مخاطبانمان بايد پيشرفتموسيقيايي ميكردند. در واقع دچار پيشرفتسليقه شوند از طرفي صحبتهايي كه در سوالاتقبلي كرديد كه هدف چيست، يكي از اهدافديگر آريان اين است كه آريان از يك دايرهكوچك شروع كرد و بالا رفت و بايد بالاتر برود.تمام اينها با هم هر كدام يك درصدهايي دارد،هم مردم را ارضا كنيم هم سبكمان را درستارائه بدهيم تا به استانداردهاي روز موسيقينزديك شويم. اين عمده اهداف ما در آلبوم سومبود. براي اين كار خيلي تلاش كرديم و وقتگذاشتيم در تنظيمها من دستگاهم را عوض كردمو سعي كردم طبق اصول روز دنيا تنظيم آهنگهارا انجام بدهم، حالا چقدر موفق شدم نميدانم.البته ما از نظرات مردم از طرق مختلف آگاه شديمو سعي كرديم طبق خواست آنها پيش برويم.
_ آقاي پهلوان شما درباره آلبوم «تابينهايت» صحبت خاصي نداريد؟
پهلوان: اول اينكه اسم «تا بينهايت» را كهميدانيد از كجا آمده است؟ اسم «تا بينهايت» ازرعد و برق آمده است، يك شب من خوابيدهبودم...
اميرخاص: علي، اول بگو كه قبل از اينكهبخوابي چه بلاهايي سرمان آمد تا اسم انتخابكنيم.
پهلوان: اسم اولي كه انتخاب كرديم «افسونگر»بود اما چون اين اسم يك آلبوم قديمي از(امينا... رشيدي) و تكراري بود نتواستيم آن راروي كاست بگذاريم.
بعد گفتيم «طلسم»، رفت ارشاد باز گفتند اسمتكراري است، هي فكر كرديم و بحث كرديم، منخوابيدم و با صداي رعد و برق از خواب پريدماولين اسم و كلمهاي كه به ذهنم رسيد «تابينهايت» بود. صبح به بچهها گفتم و همه موافقتكردند و به همين راحتي اسم را انتخاب كرديم. ازطرفي «تا بينهايت» معنا و مفهوم زياد و چندبعدي دارد، كه مثل «واما عشق» خاص و متفاوتاست، البته «تا بينهايت» قسمتي از شهر «شاپرك»هم هست. به حضور شما عرض كنم، يكي ازكارهايي كه ما ميخواستيم بكنيم بحث جهانيشدن موسيقي پاپ ايراني بوده و هست. ما بايدكارهاي خاص ميكرديم كه انجام دادن كارهايخاص در ايران به خاطر مشكل عدم امكانات برايتبليغات، مقداري سخت و نگران كننده بود و اينتا حدي است كه مخاطبان عام با چند بار گوشدادن «تا بينهايت» نميتوانستند با آن ارتباطبرقرار كنند، چون منتظر چنين چيزي از آرياننبودند. برعكس يكسري صاحبنظران معتبرموسيقي خيلي تشويقمان كردند و تبريكميگفتند.
«تا بينهايت» را اگر درست گوش نكنيدنميتوانيد با آن ارتباط برقرار كنيد. ما خيليمتفاوتتر از قبل كار كرديم و از اعتبار آريان خرجكرديم تا به استانداردهاي جهاني نزديكترشويم. شايد بهتر باشد وقتي مخاطب پيدا كردييك مقداري مخاطب را با خودت بچرخاني وباعث پيشرفت او شوي، شما كه آريان ميخري،برو اين را هم گوش بده... ولي خب خدا را شكرفروش خيلي خوب بود و مثل هميشه در فروشيك سروگردن از آلبومهاي ديگر بالا بود چيزيكه هست ما هنوز نتوانستيم شوكي كه كنسرت واردميكند، را نتوانستيم وارد كنيم; تا بهتر بامخاطبانمان ارتباط برقرار و آلبوم را بهتر معرفيكنيم همه ميپرسند كنسرت چه زماني برگزارميشود و ما اينهمه مشكل داريم.
پهلوان: خدا را شكر «تا بينهايت» همچنانپرفروشترين است ولي گام اولي كه اين آلبومبرداشته است براي جهاني شدن موسيقي پاپاست كه اميدوارم تداوم داشته باشد. حتي ازطريق همكاران ديگرمان، چند نفري هستند كه درموسيقي پاپ، واقعا خوب هستند و آثار پرفروشمتعلق به اينهاست، مثل «بهروز صفاريان» كههركاري را آهنگسازي و تنظيم كرده استفروش بسيار بالايي داشته است. بههرحال آريانهم نامزد اين جايزه شد، اميدوارم اين بار جايزهبه آريان برسد.
_ آقاي پهلوان درباره پيوستن حميدگودرزي به آريان و افراد ديگري كه بعد ازجدايي گلزار گفتند، آريان از آنها براي همكاريدعوت كرده است چه صحبتي داريد؟
پهلوان: آلبوم اول آريان كه به بازار آمد يكنوازنده گيتاري در مصاحبهاش گفته بود كه شايعهشده من به آريان پيوستم، من تكذيب ميكنم.هيچكس از گروه آريان، از دوستان آريان، ازخانوادههاي اعضاي گروه آريان، هيچكس ازهيچ شخصي نه حميد گودرزي نه هيچ هنرپيشهو... ديگري را دعوت به همكاري نكرده است.آريان بعد از اينكه نياز به نوازنده گيتار الكتريكپيدا كرد تا به حال چند تا نوازنده را به عنوانميهمان به گروه آورد. مثلا يكي پاسپورت نداشتهنتوانسته همراه با ما بيايد، يكي مثل همين «بابكآخوندي» براي هميشه از ايران ميرود و... مانوازنده «بيس» مهمان آورديم تا به جاي «اميرحسين مستعد» نوازندگي كند، ولي كسي را بهاعضاي ثابت آريان اضافه نكرديم. اگر خاطرتانباشد يكي از دلايل جدايي محمدرضا گلزار ازگروه آريان اين بود كه سينما به او فرصت كار درموسيقي را نميداد، ما دوباره برويم يك هنرپيشهبياوريم كه همان قصه (كمبود وقت) را تكراركنيم؟ نه، هيچ كس را دعوت نكرديم و قصد همنداريم كه كسي را به اعضاي ثابت آريان اضافهكنيم.
ـ بسيار عالي، از اينكه فرصت اين گفتگو را بهمجله خودتان داديد بسيار متشكريم، كما اينكههمچنان سئوالات بسياري داريم اما مجبوريمهمينجا به اين مصاحبه خاتمه بدهيم، اما انشاءا...در فرصتهاي بعدي در خدمتتان خواهيمبود. از طرف همه طرفداران آريان هم به شماتبريك و خسته نباشيد گفته و برايتان آرزويموفقيت ميكنيم.
منبع: خانواده سبز
![]() |
كسي كه وليد امام علي (ع)، حاجي دنيا، اكبرسفر سبز، داماد عروس خوش قدم، مجروح جنگيشيدا و... بود، در حالي كه هيچ كدام از اينهانيست، او در وراي تمام اين چهرهها تنهامحمدرضا شريفينياست، چهرهاي محبوب ودوست داشتني كه جنس هنر و سليقه مردم راميشناسد، براي هر سليقه كار ميكند و همين او رادر اذهان مردم هنر دوست ايران جاودان كردهاست.
محمدرضا شريفينيا، در تهران و خيابانعينالدوله متولد شد. در اسفند ماه سال 1358با (آزيتا حاجيان) تشكيل زندگي مشترك داد وحاصل اين وصلت دو دختر به نامهاي (مهراوه) و(مليكا) ميباشد.
در حال حاضر يكي از مهمترين كارهايشما انتخاب بازيگر براي فيلمها و سريالهايمختلف است، كه اتفاقا كار بسيار ظريف و دقيقيميباشد، مصاحبه را از اينجا آغاز ميكنيم، برايانتخاب بازيگر چه ملاكهايي را مدنظر قرارميدهيد؟
شريفينيا: وقتي كه يك نقش را در فيلمنامهميخوانم، بر اساس ويژگيهايي كه دارد بهآدمهاي مختلفي كه در سينما و تئاتر داريم، فكرميكنم، بعد آنها را به كارگردان و تهيه كنندهمعرفي ميكنم و آنها براساس ويژگيهايي كهخود براي فيلمشان سراغ دارند، از بين آدمهايپيشنهاد، عدهاي را بر ميگزينند و سپس ما با همصحبت ميكنيم و به توافق ميرسيم، يعنيديدگاههاي مختلفي لحاظ ميشود.
مثلا اگر كسي را براي ايفاي نقش پسر يكخانواده انتخاب كرده و هر سه او را قبول داشتهباشيم، لاجرم بايد نقش پدر آن پسر را به كسيبدهيم كه مقداري با او شباهت داشته باشد وهمين مسائل باعث ميشود، كه بقيه مهرهها كنارهم چيده شود. اين مسئله بسيار بديهي است، مثلادر كار موسيقي زماني كه چهار نفر ميخواهند باهم براي آواز خواندن روي سن بروند، بايدملاكهاي زيادي را مدنظر قرار دهند و گروهيرا تشكيل دهند كه هركدامشان جوابگو و نمايندهيك نوع سليقه باشد. در فيلم هم همينطور است،بايد موضوع را هم مدنظر داشت كه براي استقبالمردم از يك فيلم از هنرپيشههايي استفاده شود،كه هر كدام مورد نظر يك سليقه و يك تفكر خاصدر جامعه باشد. پس براي انتخاب يك بازيگر برايايفاي نقشي خاص، بايد جنبههاي زيادي موردبررسي قرار گيرد. در كل تركيب بازيگران و چيدنآنها در كنار هم اهميت بالايي دارد كه هر كدام ازاين مسائل برميگردد به اين كه: -1 بازيشانخيلي خوب و حرفهاي باشد. -2 به لحاظتماشاگر، مقبول و جوابگو باشد. -3 تهيه كنندههم قادر به پرداخت دستمزدهايشان باشد.ت چرا بعضي از بازيگران در خيلي از كارهاي شماحضور دارند؟
شريفي نيا: هر كس بر اساس شايستگياشانتخاب ميشود. شما به كارهاي ما نگاه كنيد همهدر جاي خودشان درست انتخاب شدهاند.(سريال امام علي (ع))، سريال همسايهها، سريالسفرسبز، فيلم سينمايي ليلا، درخت گلابي، مهمانمامان، فيلم سينمايي پري، كيف انگليسي و...بعضي مواقع تهيه كنندگان براي استقبال از فيلمترجيح ميدهند، از بازيگراني در فيلمشاناستفاده كنند كه قبلا امتحان خود را پس داده وبراي مردم جذابيت دارند وقتي امين حياييبهطور مثال كاري را انجام داده و براي همان رلدر اشل و تيپ حيايي سه يا چهار بازيگر ديگر هم -كه من معمولا همه آنهارا معرفي ميكنم - وجودداشته باشد اما تهيه كننده، امين حيايي كهمحبوبتر از بقيه است را بر ميگزيند، دليل ديگهاينست كه ما معمولا وقتي با يكسري آدمها كاركرديم و با اخلاق و خصوصيات هم آشنا شديم باهم راحتتر كنار ميآييم، البته در موارد مختلفو برحسب نياز از آدمهاي ديگر هم استفادهميكنيم، اين مسئله در هر كاري وجود دارد وسينما نيز از اين قاعده مستثني نيست; مثلا كيمياييبا يك عده خاص كار ميكند و تقوايي اكيپي جدادارد، مهرجويي، بيضايي و مابقي كارگردانها نيزهمينطور، از طرفي در هر كار جديد ممكنه يكعده هم به آن پيكره قبلي اضافه شوند يا يكي، دوتا هم كم شوند يا اينكه فيلمنامه نياز به چهرههايجديد داشته باشد، در هر صورت اين حقآدمهاست كه با كساني كار كنند كه با آنهاراحتترند، چه به لحاظ اخلاق و رفتار و قول وقرار و چه به لحاظ مسائل دستمزد و امور مالي درنظر گرفتن تمام اين موارد ريز باعث ميشود كهيك عدهاي را با هم در بعضي از فيلمها ببينم، امامعمولا من آدمها را براساس شايستگي و درستمنطبق شدنشان با نقش انتخاب ميكنم.
يعني اينطور نيست كه شما براي انتخاببازيگران ابتدا يك مجموعه دلخواه خود را درذهن داشته باشيد و نقشها را ابتدا با آنها بسنجيدو اگر آنها در نقش موفق نبودند از افراد ديگري كهدر مجموعهتان هستند استفاده كنيد؟
شريفينيا: نه، اصلا اين گونه نيست.
با تشكيل گروههاي سينمايي به طور خاصموافقيد؟ يعني هر كارگردان براي خود گروهيداشته باشد؟
شريفينيا: بهطور مطلق در سينما نميشود يكگروه خاص داشت، چون نميتواني پشت سر همكار كني. در فيلمي كه حدود دو ماه فيلمبرداريشطول ميكشد و بعد از آن مدتي براي توليد وتدوين وقت لازم است، در اين زمان عدهاي ازجمله بازيگران بيكار خواهند بود و مجبورندبراي گذران زندگي سر كار ديگري بروند، اگر قرارباشد كار ديگري را شروع كنيم، مسلما عدهاي دركارهاي ديگر مشغولند، پس نميشود همه را با همجمع كرد، از اين رو تشكيل گروه سينماييهميشگي امكانپذير نيست، در ضمن عدهاي ازآن اكيپ ممكنه براي كار جديد اصلا مناسبنباشند. ولي شما ميتوانيد با تعدادي آدم همفكربيشتر كار كني و از كسانيكه هم سليقهات هستندبيشتر استفاده نمايي.
يك سري از بازيگران هستند كه امكان دارددر فروش فيلم يا گيشه مهم باشند، اين موضوعمحدوديت ايجاد نميكند، كه خيليها نتوانند بالابيايند و پيشرفت كنند، نظر شما در اين رابطهچيست؟
شريفينيا: ببينيد تمام مسائل كه دست ما نيست،بخشي از آن دست مردم است، يك فيلم ممكناست خيلي خوب باشد، ولي از بازيگراني كهمعروف هستند و مردم دوستشان دارند استفادهنشده باشد; خب آن فيلم ممكن است خيلينفروشد، تهيه كنندهها گاهي ريسك نميكنند، ماسعي ميكنيم، آدمهايي را بياوريم و معرفي كنيمكه حالا از اين به بعد مردم با آنها آشنا شوند، چهبسا اين كار را بارها و بارها انجام داديم، ولي همهسينما كه دست من نيست، يعني من يك سهمكوچكي در سينما دارم، نه مسئول امور سينماييكشور، نه مسئول امور بازيگرانم و در حد مقدارفيلمي كه به من مراجعه ميشود، ميتوانم بازيگرانتخاب كنم، بر همان اساس يك عده بازيگرمعرفي ميكنم كه دلم ميخواهد وقتي معرفيميشوند، از تمام جهات آنقدر خوب باشند، كهكار بعدي هم، به من مراجعه كنند. حرفه هنر،حرفه اطلاعات، حرفه آگاهي، حرفه شعور وحرفه شناخت است.
ت مردم ما به كارهاي شريفينيا اعتماد دارند،يعني اگر ببينند كه شما بازيگران يك فيلم راانتخاب كردهايد، مطمئن هستند كه حتما اينانتخابها درست است و در اين صورت بيشتر ازاينكه به فكر نام بازيگر باشند، بهخاطر اعتمادي كهبه شما دارند براي ديدن آن فيلم ميروند. چنيناعتمادي ميتواند، باعث شود شما بهجاياستفاده از بازيگران نام آشنا از بازيگران جديد وجوان استفاده كنيد، كه تاكنون كار نكردهاند؟
شريفينيا: اين اعتماد، كار مرا سختتر ميكندهمين موقعيتي كه پيش آمده باعث ميشود كه دركارها دقت بيشتري انجام شود و در كارهايمختلف ما از اين جايگاه استفاده ميكنيم، مثلانقش (قطام) در سريال (امام علي (ع)) با اينكهخيلي از بازيگران معروف براي بازي در اين نقشآماده بودند، اما من يكسال و نيم به دنبال كسيگشتم كه بتواند اين نقش را خوب ايفا كند، همينكه خانم (ويشگا آسايش) را ديدم، حس كردمتوانايي اين كار را دارد و چنانكه ميبينيد، ايننقش همچنان در ذهن مردم باقي مانده، از ايناتفاقات در سينما زياد داشتيم، از جمله (هديهتهراني) كه ايشان را براي فيلم (روز واقعه)برگزيدم، ايشان تا آن موقع با سينما بيگانه بود، آنموقع مسائلي براي فيلم پيش آمد كه نشد هديهتهراني در آن كار حضور داشته باشد، اما بعدهاديديم كه مردم براي ديدن بازيش جذب شدند،پس نشان ميدهد، انتخاب او به عنوان بازيگردرست بوده است.
صحبت از سريال امام علي(ع) شد، چرا مادر فيلمهاي تاريخي به جاي اينكه باشخصيتهاي اصلي و مورد نظر آشنا شويم، بيشتربا دشمنان آنها آشنا ميشويم، مثلا در امامعلي(ع) بهجاي اينكه با اين حضرت آشناييبيشتر پيدا كنيم، وليد و معاويه را شناختيم. در فيلم(روشنتر از خاموشي) بهجاي ملاصدرا با شاهعباس آشنا شديم، اين مسئله به كمبود اطلاعات درخصوص آدمهاي مورد نظر برميگردد يا چيزديگري؟
شريفينيا: يك ضربالمثل قديمي ميگويد:(بگو دوستت كيه و (يا بگو دشمنت كيه) تا بگم كيهستي)، يعني ما گاهي از برهان خلف استفادهميكنيم، يكسري چيزها را نشان ميدهيم و آنهارا نفي ميكنيم، تا در نهايت به فرض مثبتمانبرسيم، ما يك قاعده كلي و اثبات شده داريم بهاين مضمون (تعرف الاشياء باضدادها) يعني ماهرچيزي را با ضد خودش ميشناسيم. براي اينكه امام علي(ع) را بيشتر بشناسيم، بايد بدانيم كه اودر چه زمان و چه شرايطي از تاريخ زندگي كرده،دشمنانش چه كساني بودند، چه سختيهايي رامتحمل شده و مردم آن جامعه چگونه بودند، دراينصورت آن را بهتر خواهيم شناخت. اينهميك شيوه براي شناخت است. وقتي كه نميتوانيمچهره مثبت فيلم را نشان دهيم.
چرا امروزه سينماي ما دچار ضعف و كمبودفيلمنامه خوب است؟
شريفينيا: يكي از بزرگترين معضلات سينمايما متاسفانه همين مسئله است كه اشاره كرديد، منفكر ميكنم اگر فيلمنامههايمان بهتر شود، بقيهكارها راحتتر و بهتر صورت ميگيرد، چون درحال حاضر فيلم نامهها كمتر از نوآوري وخلاقيت بهرهمندند. فيلمنامه اساس يك فيلماست و مثل دانهاي است كه ميخواهي بكاري،هر چه اين دانهها متنوعتر باشد، محصولاتبهتري ميگيري و مخاطبان بيشتري جذبميكني. فيلمنامههايي كه مضموني شبيه به همدارند، تماشاچي را خسته و دلزده ميكنند.
به موسيقي فيلمها چقدر اهميت ميدهيد؟
شريفينيا: موسيقي را خيلي دوست دارم و درهر فيلمي حضور داشته باشم، از نقطه آغاز كار تاپايان موسيقياش دنبال خواهم كرد.
ت از زندگي خانوادگيتان راضي هستيد؟
شريفي نيا: بله، بسيار زياد.
چه تعريفي از خانواده و زندگي مشتركداريد؟
شريفينيا: اركان اصلي يك خانواده را يك زنو يك مرد تشكيل ميدهند، اينها بايدموقعيتشان نسبت به هم زاويه مكمل باشد، كهبهترين شكل آن نود - نود است، كه تشكيل يكزاويه 180 درجه ميدهد، اما اگر يكي از طرفينصد درجه بود آن يكي بايد 80 شود، يعني بايدزندگي را طوري پيش ببرند كه اين نسبت هميشهپايدار باشد. در نهايت و در حد كمال 360درجه زن و مرد بايد هميشه طوري تغيير كنند كهاين تناسب برقرار باشد و به هم نخورد، يعني اگر بهطور فرض مطالعات يكي از آنها فراتر برود، حتمابايد طرف مقابل نيز متغير شود; اگر يكي به خودشاضافه كند ديگري نبايد در جا بزند، اگر يكي تغييركند و ديگري ثابت بماند و با هم رشد نكنند اينزندگي دچار فاصله و از هم گسيختگي ميشود،اشكالات خانوادهها نيز از اين ناشي ميشود، ماميگرديم تا فرد مناسب خود را پيدا كنيم، شماحتما اين مثال مرا شنيدهايد كه زندگي پيدا كردنقطعه گمشده بشقابي است كه بايد اون قطعهرنگش، جنسش، ضخامت و... دقيقا همان رنگ ونقش ما باشد و زمانيكه اينها را كنار همميگذاريم يك طرح كامل بشود تا بتوانيم در آنبشقاب يك چلوكباب خوشمزه بخوريم.
در كل كساني موفق هستند كه در زندگيبتوانند دقيقا آن نيمه گمشده خود را پيدا كنند.
شما در 360 درجه زندگيتان زاويه چنددرجه هستند؟
شريفينيا: والا 360 درجه هيچگاه پرنخواهدشد، همان طور كه گفتم در نهايت زندگي، به زاويه360 درجه ميرسيم كه كمال مطلوب است، اماهنوز در زندگي خودمان زاويهها را اندازهگيرينكرديم.
پدر و مادر در انتخاب همسر براي فرزندانچه نقشي را ايفا ميكنند؟
شريفينيا: وقتي قرار است يك زندگي شكلبگيرد، دو نفر با دو فرهنگ ميآيند در كنار همقرار ميگيرند. مسائل ريز زيادي بايد مورد توجهقرار بگيرد، كه اين امر با مشورت با افراد با تجربهتحقق پيدا ميكند، مثلا اگر بخواهيم يك شاهدمثال سطحي بياوريم اين دو نفر در ابتداي امرپيش پزشك ميروند و آزمايش خون ميدهند،كه اگر جواب آزمايش خون آنها به هم نخورد درآينده بچههايشان ناقص الخلقه خواهند شد، مناين مسئله را تعميم ميدهم به مسائل روحي; ايندو نفر بايد فرهنگهايشان نيز تست و آزمايششود، همانطور كه براي آزمايش خون به پزشكمراجعه ميكنيم، در خصوص مسائل اخلاقي وروحي هم بايد به باتجربهها سر بزنيم، تا زندگيناقص الخلقه نشود. پيشترها پدر و مادران نقشپررنگتري داشتند و همانطور كه ميدانيدمشكلات زندگي به مراتب كمتر از الان بود، چونآنها كسي را انتخاب ميكردند كه از هر لحاظ همسطح و هماندازه فرزندشان باشد.
شما اجازه عاشق شدن به دخترانتان راميدهيد؟
شريفينيا: بله، چون زيباترين چيزي كه درخلقت بشر وجود دارد، دوست داشتن است. البتهبايد كسي را دوست بداريم كه شايستگي و لياقتدوست داشتن و عشق ما را داشته باشد. اگر درعشق اين مسئله رعايت شود، يعني انسان يك فردشايسته را مقابل خود قرار دهد، آن موقعخواهيم ديد، كه هيچ چيز در عالم زيباتر ازدوست داشتن نيست و اين را هم بگويم كه عشقنبايد با هوس جايش عوض شود، بايد مواظبباشيم كه به جاي عشق فريب هوس را نخوريم.
شما براي ازدواج دخترانتان نقش همانپدر سنتي را ايفا خواهيد كرد؟
شريفينيا: منظورم از آدمهاي باتجربه ازدواجبه شكل كاملا سنتي نبود، يعني صرفا بايد ازتجربيات آدمهايي كه در اطرافمان هستنداستفاده نماييم، چون در بسياري موارد وقتيزندگي شكل ميگيرد دو طرف ميگويند، ما با يكنگاه عاشق شديم در بسياري از موارد اين عشقنيست بلكه هوس است كه آن را با عشق اشتباهگرفتند و بايد با پدر و مادرها مشورت شود كه ايندو را از يكديگر تميز دهند. من هم دوست دارمبراي دخترانم نقش يك راهنما را داشته باشم تاگول ظاهر را نخورند.
با تشكر از اينكه با مشغله زياد پاسخگويسئوالات ما شديد، اگر صحبت خاصي هست،بفرماييد؟
شريفينيا: حرف خاصي ندارم، به قول مولاناسخن كوتاه بايد، والسلام.
منبع:خانواده سبز


|
|